یکشنبه , شهریور ۳ ۱۳۹۸
خانه / بایگانی برچسب: رمان عشق ارباب

بایگانی برچسب: رمان عشق ارباب

رمان کمبود عشق قسمت هشتم

کمبود عشق

-این سبد چقدر سنگین است.در ان چه گذاشته ای پیرزن؟ -مقدار زیادی کلوچه،با احتیاط حرکتش دهید. -حمل کلوچه که این حرفها را ندارد هر دو با هم خندیدند و بالاخره بعد از تکانهای زیاد سبد را داخل گاری گذاشتند ترخان گفت: -غلام بچه امشب تو اسب مرا هی کن.من پشت …

توضیحات بیشتر »

رمان کمبود عشق قسمت ۶

کمبود عشق

زن مکثی کرد و سرش را تکان داد. -خیلی خوب ببینم چه کار می توانم بکنم. زن رفت و باز سکوت بود و صدای تپش قلبش تا وقتی که شب بران خانه بزرگ سایه افکند و لیل در گوشه اتاق زیر نور ماه کز کرد و چشمش به در خشک …

توضیحات بیشتر »

رمان کمبود عشق قسمت ۵

کمبود عشق

-بله مدتیست که ان را با هر دو مطرح کرده ام و خوشبختانه مخالفتی ندارند. لیلی تنها توانست اه سردی بکشد.علی بیک رو به لیلی افزود: -برای تو هم تصمیم هایی دارم… لیلی متعجب به علی بیک که با لبخندی مرموز به او می نگریست خیره ماند،علی بیک ادامه داد: …

توضیحات بیشتر »

رمان کمبود عشق قسمت ۳

کمبود عشق

-خوب نظرت درباره ی تهران چیه؟ -خوبه. امین به حرف درآمد: -صبر کن تا شهر رو در روز ببینی،فکر کنم سرگیجه بگیری. -امین بیخود نترسونش.پریا داره باهات شوخی میکنه. -نه به جان پریسا اصلا شوخی نمیکنم پریا خانم شهر تهران هر کی هرکیه،طوریکه مغزت سوت میکشه. پریا خنده اش گرفت: …

توضیحات بیشتر »

رمان کمبود عشق قسمت ۲

کمبود عشق

  -زیاد جالب نیست.مدام با هم قهریم. هلن خندید و گفت:شماها هر دوتون کله شقین.به ازدواج باهاش فکر کردی؟ -پسر خوبیه ولی… صدای فریاد پسرها از پشت سرشان انها را از جا پراند: -اهان پس اینجا قایم شدین؟ دخترها از جا بلند شدند. -کی گفته ما قایم شدیم،اومدیم یه کم …

توضیحات بیشتر »

به شبکه های اجتماعی ما بپیوندید

RSS
Follow by Email
Instagram
Facebook
Facebook
Twitter